نویدی از دریچه ماه : نوایی هماهنگ باران
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...
15 آذر 1369 ... ساعت 5 بعداز ظهر ... به دنيا اومدم !!! ... مثل همه بچه هاي ديگه ... من گريه مي كردم و بقيه مي خنديدند ... شنيدي ميگن اين ني ني كوچولوها يه چيزي مي دونن و ديدن كه اين آدم بزرگا نديدن !؟ ... همينه ديگه ... اون گريه مي كنه و من و تو كنارش ايستاديم مي خنديم ... فقط اون در اون لحظه مي دونه به كجا پا گذاشته ... فهميده نخواسته دعوتش كردن و اومده ... آي كه اي كاش اين آدم بزرگا بيشتر مي فهميدند ... کس نمی داند ز من جز اندکی فرصت زندگی یک باره ... بخوای و نخوای داره می گذره و همیشه نتیجه و ثمرش باقی می مونه ... حالا اون وقت ... سال ها بعد برمی گردی می بینی چی کار کردی ؟ ... چی داری ؟ ... کجا هستی ؟ ... همین الان خودتو با یک ماه پیش ... یک سال پیش ... مقایسه کن ... ببین چی کردی و چی باید می کردی و نکردی ... چی داری و چی می تونستی داشته باشی ... کجایی و کجا می تونستی باشی ... یه بار بیا بشین تو خلوت خودت ... فقط خودت و خودت ... ببین چی می خوای از خودت ... از زندگی ... از آینده ... می خوای در آینده چی باشی ؟ ... 40 سال دیگه کی باشی ؟ ... کجا باشی ؟ ... چی داشته باشی ؟ ... در هر زمینه ای ... می خوای یه آدم پول دار باشی ؟ ... ورزشکار باشی ؟ ... موسیقی دان باشی ؟ ... رئیس جمهور بشی ؟ ... می خوای پروفسور بشی ؟ ... از نظر علمی بالا باشی ؟ ... چی داشته باشی ؟ ... ایده آل های زندگی ات چی ان ؟ ... بشین فکر کن ... یه قلم و کاغذ بردار ... بنویس ... هرچی که می خوای ... بدون هیچ محدودیت و حد و مرزی ... خودت تنها ... هرکاره ای که می خوای بشی ... هرجای دنیا ... با هرکس ... هر موقعیتی ... بنویس ... فقط بنویس ... 50تا ... 60تا ... 100تا ... هرچی شد ... بزارش کنار ... دوباره یه زمانی دیگه ... بشین فکر کن ... ایده آل ها و منطق ها ... فکرکن ببین کدوم از اونا واقعیت ان ... واقعا می خوای ... خواسته اصلیت می تونن باشن ... خودتو اون جا و اون جایگاه ببین ... همینو می خوای ؟! ... ببین بعضی هاشون در تضاد نباشن ... ببین اگه می خوای این کاره بشی و این جایگاهو داشته باشی ... با ارزش های خونواده و زندگی ات متفاوت نیست ... می تونی دوتاشو تامین کنی ؟ حالا اضافه هاشو خط بزن ... اونا که شاید واقعا خواسته ات نباشن ... 20 تا کم شد ؟! ... 30تا !؟ ... اصلا کم نشد !؟ ... اونا که می مونن یه دستشون بکن ... این فقط مال خودته ... حالا می خوای 40 سال دیگه این جا باشی ... ببین و فرض کن اون جایی ... این خواسته توه ... حالا فکرکن ... برا اینکه 40 سال دیگه اونجا باشی ... 30سال دیگه باید کجا باشی !؟ ... چی داشته باشی ؟! ... چی کرده باشی !؟ ... 20سال دیگه چی !؟ ... 10 سال دیگه !؟ ... 1سال دیگه !؟ ... 1ماه دیگه !؟ ... الان بايد كجا باشي !؟ ... الان باید چی کار کنی !؟ ... آره الان ... از همین امروز شروع کن ... به هرجا و هرچی می خوای برسی ... براش تلاش کن ... از امروز سعی کن ... برو ... برو آینده و خودتو بساز ... از امروز ... فردا و آن روزت را بساز ... نزار سال ها بعد ... پشیمون باشی ... شکست خورده باشی ... ندونی چی کار کردی و چی خواستی ... نزار 10سال دیگه و 30 سال دیگه ات مثل هم باشه ... اثری از خودت بزار ... وجودت را ثابت کن ... نزار سال ها بعد ... حسرت بخوری ... زندگی کنی و هیچ نداشته باشی .... ایده آل و رویاهاتو نداشته باشی ... باور كن همه اين حرفا يه تجربه اس ... از يه آدم كه تو نوجووني قرار بود به همه جا برسه و الان در ۴۵ سالگي به هيچ رسيده ... يه كسي به قول خودش شكست خورده ... ما یه بار زندگی می کنیم ... تصور دیگر هرگز نبودن آسون نیست ... ولی تا وقتی هستی ... باش و زندگی کن ... زندگی را بساز ... آن یار یگانه همراه توست ... تو در جان منی من غم ندارم پیوست 1 : امروز ۲۱ ام آذره ... بايد زودتر آپ مي كردم ... ديگه تقريبا پشيمون شده بودم ولي به عنوان خاطره دلم نيومد 15 ام ... تولدمه ... يعني بود پیوست 2 : دست آویزه بیگانه ... آشوب گر ... خودفروخته ... ناآگاه ... فریب خورده ... ای مخل امنیت اجتماع ... روشن فکرنما ... شرور ... جاسوس ... اوباش ... دانشجو روزت مبارک ... اینجا دانشگاهو ترکوندن ... كلي گرفتن و زدن و بردن و... ... لذت داشتن یه دوست خوب ... توی یه دنیای بد ... مثل نوشیدن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه ... درسته که هوا رو گرم نمی کنه ... ولی وجودتو دلگرم می کنه ... مثل همیشه ... مثل گذشته ... مثل حال ... مثل آینده ... منتظر سلام های گرم تون هستم ... در پناه آن یار یگانه ... زندگي در چشم من شب هاي بي مهتاب را ماند ... آه ... روز ... چون گل مي شکوفد بر فراز کوه ... اينک اينجا شعر و ساز و باده آماده است ... در پناه باده بايد رنج دوران را زخاطر برد اي دريغ ! اما من ... سال ها تاريخ شمسي گشت و گشت شادمان شد تا شنيد اين سرگذشت روز ميلاد امام هشتم است هشت هشت جمعه هشتاد و هشت من هم آن روزها را پشت سر گذاشته ام ... روزهاي الزام ها و بايدها ... روزهاي زندگي دوگانه : در خانه به گونه اي بودن و بيرون از خانه تظاهر به آنچه ديگران مي پسندند امروز اگر خسته ام ... امروز اگر تحمل كوچكترين ناملايمي را ندارم ... اين تحفه شايد يادگار آن روزها باشد ... ولي مي دانم هر شبي را پاياني است و به اميد پايان شب ها ... در مرام ما اسيران ... عاشقي رسمي ندارد دوستي را مي پرستيم ... چون كه پاياني ندارد مثل هميشه ... منتظر سلام هاي گرمتون هستم به نامش ... به يادش ... در پناهش ... سلام ... خوبيد !؟ ... خب قرار بود برم و نقل مكان كنم – دفتر خاطره هام - در اصل پارسال شهريور ماه راش انداختم ... كه اولين پستش شد كما و فوت عموم ... ديگه دوسش نداشتم و يه مدتي بعد بستمش ... تا دوباره كه يه ماهي ميشه درستش كردم كه الان بازم !!! راستش چند روزي هم اصلا حال و حوصله نداشتم ... به هر حال از همه اين چيزا که بگذريم ... سال تحصيلي 89-88 هم شروع شد و دانشجو شدن ... فقط مي تونم بگم قربون خدا برم كه آخرش خودش همه چيزو درست مي كنه ... اومديم كجا !؟ ... دانشگاه تهران بگذريم از روزاي اولش و گم شدن دست جمعي با بچه ها و سركلاسا و انگليسي درس دادن استادا و بچه ها هم كه همه تووووپ تو زبان يه جشني هم طبق هرساله قرار بود سال اوليا داشته باشن كه با تاخير 2 هفته اي – به علت شلوغيا اخير و عقب افتادن امتحانا – داشتيم : جشن بچه هاي جديدالورود دانشکده فني دانشگاه تهران ... به قول يکي از استادا – مسئول کانون فارغ التحصيلا – تولد بچه فنيا ! ... خيلي خوب بود ديگه ... همه چيز توش بود ... از همون تلاوت قرآن و سرود جمهوري اسلامي ! تا .... تا ... اين تاش ديگه ديگه بخوام بگم طولاني تر از اين حرفاس ... بايد بوديد و مي ديديد ... بگذريم ! راستي : دانشگاه تهران اين پستم يه جورايي خيلي اختصاصي شد ... حتما دوباره ميام ... تا سلامي دوباره ... در پناهش ... مثل هميشه منتظر نظرات و سلام هاي گرم شما هستم ... ... زندگي يک آرزوي دور نيست ... ... زندگي يک جست و جوي کور نيست ... ... زيستن در پيله پروانه چيست ؟ ... ... زندگي کن ... ... زندگي افسانه نيست ... ... گوش کن ! ... ... دريا صدايت مي زند ... ... هرچه ناپيدا صدايت مي زند ... ... جنگل خاموش مي داند تو را ... ... با صدايي سبز مي خواند تو را ... ... زير باران آتشي در جان توست ... ... قمري تنها پي دستان توست ... ... پيله پروانه از دنيا جداست ... ... زندگي يک مقصد بي انتهاست ... ... هيچ جايي انتهاي راه نيست ... ... اين تمامش ماجراي زندگيست ... سلام ... خوبيد !؟ ... خوش مي گذره !؟ بايد بگم آغاز سال تحصيلي جديد مبارك طولانيش نكنم ! بابت اين آپ هم از دوست خيلي خوبم آقا صادق ممنونم از آن نترسيد كه روزي زندگي به پايان برسد ... از آن بترسيد كه هرگز آن را آغاز نكرده باشيد ... خوب و خوش و سربلند باشيد ... در پناه آن يگانه همراه هميشگي ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وز هزاران جرم و بد فعلی یکی
من همی آن دانم و ستار من
جرم ها و زشتی کردار من ...
هر چه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده آورده ... گرفت
نام من در نامه ی پاکان نوشت
دوزخی بودم ... ببخشیدم بهشت
عفو کرد آن جملگی جرم و گناه
شد سفیدم ... نامه و روی سیاه
آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان ... اندر چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی ... همی بودم نگون
در دو عالم هم نمیگنجم کنون
آفرین ها بر تو بادا ... ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم ... جدا
اگر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیاید ... در بیان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو ایمان منی ... من کم ندارم
اگر درمان تویی ... دردم فزون باد
اگر عشقی تو ... سهم من جنون باد
تویی ... تنها تویی تو ... علت من
تو ... تو بخشاینده بی منت من
صدایم کن ... صدای تو ترانه است
کلامت ... آیه هایی عاشقانه است
تو را من سجده سجده میپرستم
که سر بر خاک ... بر زانو نشستم![]()
![]()
![]()
... بعدا توي آرشيو روز تولدم نباشه !؟
... نت اینجا به لطف دوستان داغون بود ... تاریخ یکمی دست کاری شده ... ![]()
... پارسال این موقع ... واي خدايا
... زود گذشت ... کاش همیشه زود گذشتن ها ... خوب گذشتن هم باشه ... ![]()
![]()

![]()
... كلاسا كلا كنسله ... اعتراض و اعتصاب كلاس نرفتن برا آزادي اون بچه هايي كه بي گناه گرفتنشون ... براشون دعا کنید ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را ماند ...
ابرِ بي باران ِاندوهم ...
خارِ خشکِ سينه کوهم ...
سالها رفته است کز هر آرزو خالي است ... آغوشم
نغمه پرداز جمال و عشق بودم ...
حاليا ... خاموش خاموشم ...
يادِِ از خاطر فراموشم ...
عصر ... پرپر مي شود اين نوشکفته در سکوت دشت
روزها اين گونه پرپر گشت ...
چون پرستوهاي بي آرام در پرواز
رهروان را چشم حسرت باز
من که جامِ هستيم ... از اشک لبريز است ... مي پرستم![]()
![]()
![]()
با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد
در نواي ساز بايد ناله هاي روح را گم کرد
ناله من مي ترواد از در و ديوار ...
آسمان ... اما سراپايش گوش و خاموش است
هم زباني نيست تا گويم به زاري ...
ديگرم مستي نمي بخشد شراب ...
جام من خالي شدست از شعر ناب ...
ساز من فرياد هاي بي جواب ...
نرم نرم از راه دور ...
روز چون گل مي شکوفد بر فراز کوه
روشنايي مي رود در آمان بالا
ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است ...
هم چنان در ظلمت شب هاي بي مهتاب
هم چنان پژمرده در پهناي اين مرداب
هم چنان لبريز ز اندوه مي پرسم :
جام اگر بشکست ... !؟
ساز اگر بگسست ... !؟
شعر اگر ديگر به دل ننشست ... ؟! 
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
... بي خيال اون
... مثلا مي خواستم زودتر از اينا بنويسم ... بعدشم گذاشتم براي اول مهر و ...
هرچي هم خواستم بنويسم انقدر غم انگيز شد که نگو ... اينجا هم که نمي شه حرف هاي اين جوري نوشت ! ... درسته !؟
... آدم هميشه نمي تونه به راحتي حرف دلشو بنويسه ... مخصوصا در موقع هايي که دلت زيادي گرفته ... اونم چي !؟ ... بنويسي که بقيه بخونن !؟ ... اونا که اصلا تو رو نمي شناسن ! ... اصلا حرف دلو که نميشه به همه گفت ! ... اصلا اگه بشه آدم بايد بي خيال غم و غصه بشه ...
بابا دنيا ۲ روزه ... ديروزم كه گذشته !!! ![]()
![]()
![]()
![]()
... همون گنده ترين پنجاه تومني دنيا ... مستقيم ، چپ ، راست ، مستقيم ، سمت چپ ... ايناهاش رسيديم : دانشكده فني ... ![]()
![]()
و سلف و سايت و كتابخونه و بوفه و كانون و گروه كوهنوردي و كانون هاي فرهنگي ورزشي هنري علمي سياسي و دخترپسرا و رفتن و اومدنش و ... ![]()
![]()
![]()
... از دست زدن براي انجمن اسلامي که هنوز جرات تخته کردنشو نيافتن ! و هوووو کشيدن براي بسيج ... آي جاتون خالي وقتي اين بچه هاي انجمن حرف مي زدن ... اين قائمي – از دفتر مقام معظم رهبري واقع در دانشگاه تهران !! – واقعا faceاش ديدن داشت ... بچه ها تركونده بودن
... ديگه به اونجا رسيد كه مي خواست حرف بزنه مي گفت : تو رو خدا به حرفام گوش كنيد !!!
... بس كه داشت چرت و پرت مي گفت و مثلا تيكه مينداخت به انجمن
... بچه ها هم كه همه با هم : يا حسين ميرحسين شون به راه بود ... ![]()
![]()
شماها خوبيد !؟ خوشيد !؟ خوش مي گذره !؟
به من كه مي گذره !
... همه چي توووووپ با فاكتورگيري از قسمت درس ! كه هنوز نيومده چه قدر شدن !
و همه تلمبار
... اين هفته هم قراره اولين اردو كوه و با بچه ها بريم ... ![]()
![]()
با كسب رتبه 368 در ريتينگ جهاني – زير 400 – و بالاتر از رقيب نه چندان جدي خودش – دانشگاه شريف
- و دانشكده فني
با رتبه 112 ... امسال – 2009 – ديگه حسابي تركونده
... خودمون مي كنيمش 1رقمي
... درنظر داشته باشيد كه مثلا آمريكا خودش بيشتر از 2000 تا دانشگاه داره و چين بالاتر از 5000 تا و اروپا هم همين طور ...![]()
![]()
... در نهايت : دم همه بچه فني ها گرم ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
... البته بيشتر تسليت داره ! تا تبريك
ولي خب براي يه عده هم تبريك داره
... بگذريم ! ... فقط براي اون پيش دانشگاهي هاي بدبخت
آرزوي موفقيت مي كنم و اينكه هرچه زودتر امسالشون تموم بشه
و هر رشته و هر دانشگاهي كه دوست دارن قبول بشن
... مخصوصا برا آقا مسعود و عاطفه جون
... عجب سال مزخرفيه
... همش نااميدي و نگراني و فشار و اضطراب
... از سر ما كه ديگه گذشت
... دانشجو شدم
...
... از اين به بعد دفتر خاطره هامو ( http://www.daftarekhatereham.blogfa.com ) آپ مي كنم ... البته نه اينكه از اينجا غافل بشما !
... مي خوام هرچي شد و هرچي دم دستم رسيد ... بنويسم اونجا ... ديگه يه جورايي تا جايي كه ميشه بشه دفتر خاطره هام ... ![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


